زنگ زرد
اين بيماري يكي از خطرناكترين
بيماريهاي غلات در ايران است، كه اولين بار در كشور در سال 1326 بوسيله اسفندياري
گزارش شده است و در حال حاضر در بسياري از نقاط كشور شيوع دارد. اپيدميهاي آن هر
4 تا 5 سال يك با خسارتهاي شديدي ايجاد ميكند. در بهار سال 1372، اين بيماري در
مزارع گندم مناطق مختلف كشور به صورت اپيدمي نسبتاً شديد ظاهر شده و خسارات قابل
توجهي به محصول وارد نمود. خوشبختانه از آن سال تا كنون، بدليل توسعه كاشت ارقام
مقاوم و نيز كانون كوبيهايي كه بوسيله برخي سموم قارچكش مؤثر انجام گرفته است،
اين بيماري نتوانسته بصورت همهگير بروز نمايد. از سوي ديگر بايد توجه داشت كه
عامل بيماري قادر به ايجاد نژادهاي فيزيولوژيك متعدد ميباشد، كه براساس
بيماريزايي آن روي ميزبانهاي مختلف و برهمكنش ژني هر نژاد و ميزبان شناسايي ميشوند.
بنابراين كار تهيه ارقام مقاوم بايد دايمي باشد. عامل بيماري زنگ زرد قارچي است
با نام علمي Puccinia striiformis f.sp.tritici West.(syn. Puccinia glumarum Erikson & Henning) كه ميزبان واسط براي آن شناخته نشده است. اين قارچ علاوه بر گندم و
جو به چاودار، يولاف و بيش از 320 گونه متعلق به 18 جنس از گياهان خانواده
گندميان حمله ميكند. نشانههاي بيماري
زنگ زرد
گندم در بهار ، معمولاً زودتر از ساير زنگهاي غلات ظاهر ميشود. ابتدا روي برگهاي
جوان پوستولها (Pustules) يا جوشهاي اورديا (Uredia) زرد رنگ تشكيل ميشوند.
اندازه هر جوش حدود 1-5/0×5/0-3/0 ميليمتر بوده كه بتدريج به هم متصل و بصورت خطي
يا نواري به موازات رگبرگها، هردو سطح برگ را فرا ميگيرند. اين جوشها همچنين ميتوانند
روي غلات و سنبله نيز ظاهر شوند. دانههاي سنبله آلوده بسيار كوچك، چروكيده
و غيرقابل استفاده است. در اواخر دوره رشد گندم، مرحله تليوم قارچ شروع ميشود كه
بصورت جوشهاي سياه رنگ بوده و بيشتر در سطح تحتاني برگها روي خطوط كوتاهي تشكيل
ميشود(شكل 1).
شكل 1= Puccinia striiformis f.sp.tritic R = مقاوم MR =نيمه مقاوم MS= نيمه حساس S = حساس )
شكل از كتاب Compendium of Wheat Diseases,1987, M.
V. Wiese) چرخه بيماري
از
آنجايي كه براي زنگ خطي گندم، ميزبان واسطي شناخته نشده است، احتمال ميرود كه
قارچ عامل بيماري، زمستان را بصورت اورديوسپور و يا ميسليوم در بافت برگها سپري
كند. بنابراين شروع آلودگي مزارع از همين ميسليومها و اورديوسپورها و يا از
اورديوسپورهايي است كه در منطقه باقي ماندهاند و يا از ميزبانهاي ديگر بوسيله باد
منتقل شدهاند. با توجه به اينكه ميسليومها تا
دماي 5 درجه سانتي گراد زير صفر نيز زنده ميمانند، آلودگيها ميتوانند در پاييز
و زمستان ايجاد شوند. مناسبترين دما براي جوانه زني اورديوسپورها بين 4 تا 15 درجه
سانتي گراد است و توانايي تندش اين اسپورها در دماهاي بالاتر
از 15 درجه سانتي گراد كاهش يافته و يا از بين ميرود. بيماري در دماهاي بين 10 تا
15 درجه سانتي گراد همراه با شبنم يا بارندگي متناوب گسترش سريعتري دارد. به
منظور تعيين نژاد و بررسي فاكتورهاي بيماريزايي قارچ عامل اين بيماري در مناطق
مختلف كشور، تعداد 53 نمونه از 24 منطقه جمعآوري شد. براي اسپوردهي مجدد، خالص
سازي و زنده نگهداشتن قارچ، نمونههاي مزبور روي رقم حساس بولاني در مرحله برگ اول
گياهچهاي تلقيح گرديدند. گياهچههاي تلقيح شده زير سرپوشهاي شفاف پلاستيكي بطور
جداگانه نگهداري شدند. مرحله گياهچهاي ارقام متمايزكننده نژادهاي زنگ زرد گندم، همراه با ارقام تكميلي با يوردينيوسپورهاي قارچ P.striiformis مخلوط شده با پودر تالك تلقيح
گرديدند. بعد از نگهداري در دماي 10 درجه سانتي گراد و رطوبت نسبي 100 % در شرايط
تاريكي به مدت 48 ساعت، گياهچههاي مايه زني شده، به شرايط گلخانهاي با دماي 15
درجه سانتي گراد به مدت 18 ساعت و 10 درجه سانتي گراد به مدت 6 ساعت انتقال داده
شدند. سپس تعيين نژاد براساس روشهاي معتبر جهاني انجام گرفت و براساس نتايج بدست
آمده ويرولانس براي ژنهاي مقاومت Kalyanson, Gaby , Selkirk, Yr9, Yr8,Yr10,Yr4,Yr3,Yr6.Yr7, Fed 4/
Kavkaz/ Suwon/omar, Anza مشاهده شد. ولي براي ژنهاي مقاوت Yr
Yr1, Yr5, Caresten V ويرولانسي مشاهده نشد (ترابي و همكاران، 1374). نظر به اينكه اپيدمي بيماري زنگ
زرد گندم، ارتباط مستقيم با شرايط آب و هوايي، حساسيت ارقام، بقا و ميزان مايه
تلقيح (Inoculum) در هر منطقه دارد، جهت بررسي اين ارتباط و تعيين هر يك از
فاكتورهاي ياد شده، بررسي اپيدميولوژي اين بيماري در استان گلستان به اجرا درآمد.
به اين منظور چند مزرعه بصورت پراكنده ، در اقليمهاي متفاوت كه داراي ارقام حساس
تجارتي عمده در منطقه بودند، جهت بررسي وضعيت آلودگي آنها به زنگ زرد انتخاب شدند.
با يادداشت برداريهاي هفتگي از اين مزارع منحني پيشرفت بيماري براي هر اقليم و
ارتباط آن با شرايط جوي هر منطقه ترسيم شد. همچنين بررسي تابستان گذراني عامل
بيماري در ارقام ديررس، علفهاي هرز و باقيماندههاي گندم در زراعتهاي ديگر (Volunteer wheat) و برررسي سيكل بيماري، از اهداف ديگر اين تحقيق بوده است. نتايج
چهارساله اجراي اين تحقيق در استان، مشخص نمود كه در اكثر موارد اولين علايم
آلودگي در اين منطقه در نيمه دوم اسفندماه تا فروردين ماه بوده است. همچنين
اولين آلودگيها و بيشترين اپيدمي در مناطق شرقي استان كه رطوبت نسبي هوا در ماههاي
اسفند، فروردين و ارديبهشت بطور متوسط 75 درصد و ميانگين درجه حرارت در اين ماهها
15 درجه سانتي گراد و ميانگين بارندگي بالاي 60 ميليمتر بوده، رخ داده است. علاوه
براين با توجه به منحني پيشرفت بيماري و ارتباط آن با شرايط محيطي، مشخص گرديد كه
ميزان بارندگي و رطوبت نسبي هوا نسبت به ساير فاكتورهاي مورد بررسي، نقش مهمتري را
در اپيدمي بيماري ايفا ميكنند. در بررسي سيكل بيماري نيز مشخص شد كه علفهاي هرز
ميزبان عامل بيماري واقع در حاشيه مزارع و ارتفاعات منطقه از جمله Aegilops sp. ,Agropyron sp. ,Bromus sp. و Hordeum
sp. ، از منابع اوليه آلودگي و ميزبانهاي تابستان گذران و زمستان
گذران قارچ عامل بيماري در اين منطقه ميباشند (دهقان و ترابي، 1377). مبارزه
بهترين روش مبارزه با زنگهاي
غلات، كشت ارقام مقاوم ميباشد. به منظور ارزيابي مقاوت تعداد صد لاين پيشرفته گندم ديم، در مراحل گياهچهاي و گياه كامل، در برابر
تعدادي از نژادهاي زنگ زرد، گياهچهها در مرحلهاي كه برگ اول بطور كامل باز
شده و برگ دوم ظاهر شده بود، با مخلوط اسپور و پودر تالك نژادهاي E182A+6EOA172,+E150A142,+E134A134. - بطور مجزا مايهزني شده و تحت شرايط مناسب
قرار گرفتند. يادداشت برداري از تيپ آلودگي، 15 و 17 روز پس از مايهزني انجام
گرفت. تجزيه كلاستر باعث تفكيك ارقام به 66% داراي ژن بزرگ اثر و 34% داراي ژن كوچك اثر گرديد. آزمايشهاي گياه كامل در
ايستگاه تحقيقات كشاورزي مياندوآب و با نژاد +E150A142 انجام شد كه در آن يادداشت برداري از تيپ و
شدت آلودگي برگ پرچم، پس از توسعه كافي بيماري روي رقم حساس بولاني، سه بار به
فاصله يك هفته در ميان انجام شد و از روي اين دادهها ميزان سطح زير منحني پيشرفت
بيماري نسبي(rAUDPC) و شدت نهايي بيماري (FDS) محاسبه شد. تجزيه كلاستر
تيپ آلودگي برگ اول با rAUDPC در برابر نژاد +E150A142 نشان داد كه 62% لاينها داراي حساسيت در
مرحله گياهچهاي و مقاوت گياه كامل، 29% در هر دو مرحله مقاوم، 6% در هر دو مرحله
حساس و 3% داراي مقاوت گياهچهاي و حساسيت در مرحله گياه كامل ميباشند. بين تيپ
آلودگي برگ اول و rAUDPC برگ پرچم، همبستگي معنيداري
ديده شد كه مقدار آن وابسته به لاينهايي عنوان شده كه عكس العملهاي يكساني را در
هر دو مرحله گياهچهاي و گياه كامل بروز داده بودند (پورعلي بابا و همكاران، 1381)
همچنين در مورد انتقال ژنهاي
مقاومت به زنگ از گونههاي Aegilops به گندم و مشخصه سازي نتايج مقاوم بوسيله ماركرهاي مولكولي، بررسيهايي توسط آقايي
سربرزه و همكاران (1381) انجام گرفته است. نتايج بدست آمده نشان داده است كه در
برخي از بوتهها، بين كروموزومهاي گونه زراعي و قطعه كروموزومي گونه وحشي، حامل ژن
مقاومت تبادل قطعات كروموزومي صورت گرفته و ژن(هاي) مقاومت به زنگ منتقل شدهاند. در بررسي اثر چند قارچكش، عليه
زنگ زرد گندم در استان فارس، شش قارچكش به اسامي Tebuconazole به ميزان يك ليتر در
هكتار، Triadimefon به مقدار نيم كيلوگرم در هكتار، Flutriafole به ميزان يك ليتر در
هكتار، Propiconazole به ميزان نيم ليتر در هكتار، Dithan
M-45 به مقدار
دو كيلوگرم در هكتار و Cyproconazole به ميزان نيم ليتر در هكتار، هركدام يك مرتبه
در مرحله ظهور ساقه و يا متورم شدن خوشه، توام با ضدعفوني بذر يا بدون آن، روي
گندم رقم قدس و در قالب طرح آماري كرتهاي خرد شده مورد استفاده قرار گرفت. جهت
تعيين تأثير سموم بصورت ضدعفوني بذر در كنترل بيماري در كرتهاي مربوط ، هيچگونه
سمپاشي قسمت هوايي صورت نگرفت. از بين سموم مورد بررسي، قارچكش Cyproconazole به ميزان نيم ليتر در هكتار و بصورت ضدعفوني بذر همراه با يك بار
سمپاشي در مرحله ظهور ساقه، بهترين تأثير را در كنترل بيماري و در نتيجه افزايش
محصول داشته است و قارچكشهاي Dithan M-45,
Flutriafole, Propiconazole, Triadimefon و Tebuconazol با شاهد در سطح يك درصد
اختلاف معنيدار داشتهاند ( رجايي و ترابي، 1374). در روش ضدعفوني بذر، نيز اثر چند
قارچكش سيستميك در كنترل بيماري مورد بررسي قرار گرفت. در ابتدا بذور گندم بولاني
(رقم حساس به زنگ زرد گندم) با قارچكشهاي سيستميك راكسيل 2% پودر وتابل (Tebuconazole)، بايلتون 25% پودر وتابل (Triadimefon)، بايتان 5/7% پودر وتابل (Triadimenol)، سومي ايت 1% پودر وتابل
(Diniconazole)، تيلت 25% امولسيون (Propicovazole) ، وينسيت 5% پودر وتابل (flutriafole + Thiabendazole) به ترتيب با نسبتهاي 25/0 ، 5/0، 1 ، 5/1، 2
و 5/2 گرم ماده موثر به كيلوگرم بذر ضدعفوني و در دو خط دو متري در مزرعه كشت
شدند. هشت گياه از هر تيمار به گلدانهاي پلاستيك منتقل و با اسپورهاي نژاد 134E150 با ويرولانس بالا، در دو
مرحله جداگانه گياهچهاي (Seedling) و تورم خوشه (Booting) تلقيح شدند. بوتههاي تلقيح شده در شرايط مناسب رشد بيماري در
گلخانه قرار گرفته و پس از گذشت روز پانزدهم تا بيست و يكم، از تيپ آلودگي يادداشت
برداري شد. نتايج نشان داد; در
مرحله گياهچهاي سموم بايتان، وينسيت، تيلت و بايلتون به نسبت 25% گرم ماده موثر
در كيلوگرم بذر در سطح 1% نسبت به شاهد بدون ضدعفوني داراي اختلاف معنيدار بودند.
در مرحله تورم خوشه، سم بايلتون به نسبت 2 گرم ماده موثردر كيلوگرم بذر، نسبت به
شاهد در 1% داراي اختلاف معنيدار بود، اما ميزان مصرف زياد سم، كاربرد آن را غير
عملي نمودهاست. ساير سموم به نسبتهاي مختلف بر روي بيماريهاي زنگ زرد بي تاثير
بوده و يا ايجاد گياه سوختگي نمودند (ترابي و افشاري، 1374). كنترل صحيح و اصولي علفهاي هرز
خانواده گندميان، بويژه علفهاي هرزي كه به عنوان منابع اوليه آلودگي و ميزبانهاي
تابستان گذران و زمستان گذران عامل بيماري شناخته شدهاند، نقش مهمي در كاهش زنگ
خطي خواهد داشت. همچنين بهينه سازي مسايل تغذيهاي گياه گندم نيز ميتواند،
در كنترل بيماري موثر واقع گردد. بطور كلي اعمال مديريت مزرعه نه تنها در كنترل
اين بيماري، بلكه در مورد ساير بيماريهاي مهم گندم نيز داراي اهميت بسيار زيادي
است.
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 8:59  توسط علیرضا قلیپور
|
|
|